تبليغاتX
به نام خالق زیبایی عشق

به نام خالق زیبایی عشق

با سلام خدمت همه دوستان عزیزم

از این که در این مدت منو در این وبلاگ یاری دادید ممنونم

و نهایت تشکر را از شما عزیزان دارم

میخواستم یک موضوع تلخی را برای شما عزیزان بازگو کنم

با نهایت تاسف

 من دیگه نمیتونم وبلاگ را آپدیت کنم

اونم برای همیشه

هر بدی از من دیدید حلال کنید

دوستتون دارم

همه شما را به خدای مهربان میسپارم

همیشه در زندگی سبز باشید و آسمونی

در پناه حق

 

 

+ نگارده شده چهارشنبه 1387/06/20 11:52 نگارنده علی یوسفی |


    

   


   


کسي ما را نمي جويد


کسي ما را نمي پرسد


کسي تنها يي ما را نمي گريد


دلم در حسرت يک دست

 
دلم در حسرت يک دوست


دلم در حسرت يک بي رياي مهربان مانده است


کدامين يار ما را مي برد


تا انتهاي باغ باراني؟


کدامين آشنا آيا به جشن چلچراغ عشق دعوت مي کند ما را؟



واما با توام اي آنکه بي من مثل من تنهاي تنهايي



تو که حتي شبي را هم به خواب من نمي آيي


تو حتي روزهاي تلخ نامردي، نگاهت


التيام دستهايت را دريغ از ما نمي کردي


من امشب از تمام خاطراتم ، با تو خواهم گفت

 
من امشب با تمام عشق تورا خواهم خواند.


که تویی تنها معبودم.... 

   


گفت روزي به من خداي بزرگ


نشدي از جهان من خشنود !


اين همه لطف و نعمتي که مراست


چهره ات را به خنده اي نگشود !


اين هوا ، اين شکوفه، اين خورشيد


عشق ، اين گوهر جهان وجود


اين بشر ، اين ستاره ، اين هوا


اين شب و ماه و آسمان کبود !


اين همه ديدي و نياوردي


همچو شيطان ، سري به سجده فرود !


در همه عمر جز ملامت من


گوش من از تو صحبتي نشنود !


وين زمانه هم در آستانه مرگ


بي شکايت نمي کني بدرود !


گفتم:آري درست فرمودي


که درست است هر چه حق فرمود


خوش سرايي ست اين جهان ، ليکن


جان آزادگان در آن فرسود


جاي اينها که بر شمردي ، کاش


در جهان ذره اي عدالت بود.

   

   

+ نگارده شده دوشنبه 1387/06/04 20:3 نگارنده علی یوسفی |


      

    

 

    

 

دوستت نمی دارم چنان که گل سرخی باشی از نمک


زبرجد باشی یا پرتاب آتشی از درون گل میخک


دوستت می دارم آن چنان که گاهی چيزهای غريبی را


ميان سايه و روح با رمز و راز دوست می دارند

تو را دوست دارم


همانند گلی


که هرگز شکفته نشد ولی


در خود نور پنهان گلی را دارد.

ممنون از عشق تو


شمیم راستینی از عطر


برخاسته از زمین


که می روید در روحم سیاه

دوستت می دارم بی آنکه بدانم چه وقت و چگونه و از کجا


دوستت می دارم ساده و بی پيرايه، بی هيچ سد و غروری؛


اين گونه دوست می دارمت،


چرا که برای عشق ورزيدن راهی جز اين نمی دانم


که در آن


من وجود ندارم

و تو...


چنان نزدیکی که دستهای تو


روی سینه ام، دست من است


چنان نزدیکی که چشمهایت بهم می آیند


وقتی به خواب میروم...


 

    

 

 آشناي غم تنهايي من 


 داغ دستان مرا باور کن  


 که براي تو چنين مي سوزد 

 
 
روح لغزنده شبهاي مرا باور کن 

 
 
که به ياد تو چنين مي شورد 


 طپش قلب مرا باور کن 


 که به نام تو چنين مي کوبد  


 نازنين باور تنهايي من 


 شعله قلب مرا باور کن 


 رقص آتش شدن و بودن را 


 تو بيا قاصدک بوته آرام خيال 


 در ميان غم وغوغاي وصال  


 مرگ مرداب مرا باور کن  


 قصه عاشق صادق شدن ساحل را 


 اي که فقدان تو عصيان من است 


 غم تنهايي تو مرگ من است 

 
 
حاصل عمر تو بر جان من است  


 نازنين عمر مرا باور کن 

    

+ نگارده شده شنبه 1387/05/19 0:58 نگارنده علی یوسفی |


                 

 

  

 

 

 

 

  

    در تنهایی این روزگار  

 

    در غربت این سرزمین  

 

    در میان نگاههای کنجکاو و پرسشگر آشناهای ناآشنا  

 

    در لحظات بی کسی  

 

    در جایی که بغض هم سکوت کرده  

 

    عطر گلبرگ های خشکیده در لابه لای صفحات کتاب  

 

    عطر نفس های تو را در خاطرم زنده می کند   

 

    و لطافتش شرم چشمانت را  

 

    آن لحظه که بی پروا  

 

    چشم در چشمانت دوختم  

 

    و این نوا طنین افکند  

 

    چشمانت را به زیر نیفکن  

 

    حتی از میان دو چشم دکمه های پیراهنت هم احساس لبریزاست  

 

    و آن زمان بود که در عمق نگاهت   

 

    غریقی بیش نبودم  

 

    و از سرخی گونه های تب دارم  

 

    بر گلبرگ های گل سرخ دستانت عرق شرم نشست  

 

    عنکبوت تردید  

 

    بر دریچه های قلبم تار می تند  

 

    و عشق فاصله ای بیش نیست  

 

    فاصله ی پرپر شدن یک گل سرخ  

 

    گل شکفته ی عشق  

 

    تا باز شدن غنچه ی تردید  

 

    در لحظات حضور  

 

    یاد تو میهمان ناخوانده ایست  

   

    که نفسم را در سینه حبس میکند  

 

    و غایبی بهت زده.....  

 

    و آنجاست که بی خیالی دیگر گناه نیست  

 

    میتوان با لبخند گریست  

 

    با بغض خندید  

 

    می شود در کنایه های شک دار شک کرد  

 

    کودک شد   

 

    و عشق بازی شیرینیست  

 

    و آنجا که با وزش تندبادهای  

 

    تردید  

 

    صداقت رو به فناست  

 

    میتوان در هیجان روییدن غنچه های عشق  

 

    با مداد سرخ رنگ  

 

    گلی سرخ کشید  

 

 

                                    

                                      حال و هوای شهر چنان روبراه نیست   

         غیر از صدای سرفه در این ایستگاه نیست     

        شاید به مرگ آدرس من را نداده اند    

       زیرا پلاک خانه من اشتباه نیست  

    یک عمر هست توی خودم انفرادی ام  

    اما لباسهای تنم راه راه نیست  

    یاد تو را به جای نفس حبس می کنم  

    زندان کنار چشم تو اصلا سیاه نیست  

    اینجا چقدر صندلی راحتی کم است   

    اینجا برای خستگی ام تکیه گاه نیست  

    اقساط خنده های قشنگ تو دیر شد  

    و در حساب جاری من غیر آه نیست   

    وام نگاه تو کمرم را شکسته است  

    در بانک چشمهای تو اصلا رفاه نیست  

    سرما سرک کشیده سر ما کلاه رفت  

    بیهوده دلخوشی که سرت بی کلاه نیست   

    من پای حرف مردم کوچک نرفته ام  

    با کفش های پا، من، سر به راه نیست؟  

    دارند شور ساز مرا در می آورند   

    آوازهام در خور این دستگاه نیست   

    هفت آسمان شعر مرا یک ستاره نیست   

    تا حوض خشک خانه من پا به ماه نیست   

    خود را به کوچه های علی چپ زدیم نه؟   

    غیراز چراغ سرخ در این چارراه راه نیست.   

 

 

 

+ نگارده شده شنبه 1387/04/01 20:15 نگارنده علی یوسفی |


DESIGN BY :MINOS X

در خواب ناز بودم شبي
ديدم كسي در مي زند
در را گشودم روي او
ديدم غم است در مي زند
اي دوستان بي وفا
از غم بياموزيد وفا
غم با آن همه بيگانگي
هرشب به من سرمي زند


صفحه نخست
پست الکترونيک




نوشته هاي پيشين

هفته سوم شهریور 1387

هفته اوّل شهریور 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386



دوستان

جادوي عشق
مستانه عشق
كوچه هاي احساس
مهربانم نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت
S.A.M.I.R.A
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند
سند عشق يك دختر بي ريا
همه حرفهايم از جنس باران است
بيا تو گل من
احساس قلب
محكوم به تنهايي
بانوی صحرا نشین
شيطنت هفت تايي ها
اميد به زندگي
در قلب من
*0.با تو.0*0.
گناه دوست داشتن چيست؟
خليج هميشه فارس
عاشقانه
سوگند
و خداوند عشق را آفريد
دوست داشتن عاشقانه
تلاطم
حرفهاي دل
پرنسس
نفرین شده
پری کوچک دریایی
تا ابد دوستت دارم
دلتنگي هاي عاشقانه
دل نوشته های یه دختر 16ساله
گل گندم
صبح بهاری
بر باد رفته
لبخندهای مرا پس بده
نفس
تو همانی که می اندیشی
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست
ماه من غصه نخور
فریاد عشق
عاشقان كوي يار
عاشقانه
ستاره غريب
شب و تنهایی و سکوت
×××شب های بارانی×××
بازیگران
زندگي و حسرت


    تعداد بازديدها:

دانلودستان مينوس:طراح قالب
بزرگترين دانلودستان ايروني
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS